![]() I Love Her But ... ------- با سلام و خوش آمد گویی خدمت شما عزیزان من علاقه مند به تبادل لینک با همه ی شما هستم لطفا اگر خواستید با من تبادل لینک داشته باشید ابتدا لینک مرا به صفحه ی وب خود اضافه کنید سپس در قسمت نظرات عنوان صفحه ی وب و آدرس آن را قرار دهید در اولین فرست لینک شما اضافه میشود با تشکر محمد حسین خانی کوثر خیزی 09367797231
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
5/12/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 3/27/2009 12/28/2008 - 1/3/2009 11/12/2008 - 11/20/2008 10/13/2008 - 10/21/2008 7/29/2008 - 8/4/2008 6/28/2008 - 7/4/2008 5/25/2008 - 6/10/2008 5/11/2008 - 5/20/2008 4/20/2008 - 4/26/2008 4/10/2008 - 4/19/2008 1/12/2008 - 1/20/2008 12/22/2007 - 12/28/2007 11/26/2007 - 12/12/2007 11/29/2007 - 12/5/2007 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
Dark Heaven
Cloob.com صاحبدلان عشق و معنویت وبلاگ دکتر شابو (دوست عزیزم) دنياي حقوقي من سرزمین تنهایی من دانلود مستقیم فیلم های روز جهان Frozen Fear روزگار پاییزی غم ایام پديده تيانشي - سلامتي و ثروت روابط عمومی شهرداری چوپار بهترین وبلاگ قرآنی وبلاگ خلیل جوادی اگه دل تنگ هستی
|
(دلشكسته)»»»(شعرهاي عاشقانه)
گاهی شکستن دلی از آدمکشی کمتر نیست نظر سنجی
لینک پایین رو حتما برید و نظر بدید نظر سنجی بین رژیم تروریست اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران http://israel-vs-iran.free-opinion.com
|+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت
تبریک
سلام عزیزان
میبخشید کم پیدا شدم من دارم برای کنکور میخونم لطفا اگر کاری چیزی داشتید (اعم از درخواست شعر و متن انگلیسی و فارسی) با شمارم که توی پروفایلمه تماس بگیرید برام دعا کنید خدا حافظ
|+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت
دیده بگشا
ای به شهد مرگ نوشینت رضا دیده بگشا بر عدم ای مستی هستی فزا دیده بگشا ای پس از سوء القضا حسن القضا دیده بگشا از کرم رنجور دردستان علی بحر مروارید غم گنجور مردستان علی دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه تیر و ترکش خون و آتش خشم سرکش بیم چاه دیده بگشا بر ستم در این فریبستان علی شمع شبهای دوژن ماه غریبستان علی دیده بگشا نقش انسان ماند با جامی کهی سوخت لاله مرد لیلی خشک شد سرو سهی زاگهیمان جهل ماند و جهل ماند از آگهی دیده بگشا ای سنم ای ساقی مستان علی تیره شد از بیش و کم آیینه ی هستان علی
|+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت
محکمه ی الهی (خلیل جوادی)
یه شب که من حسابی خسته بودم همینجوری چشامو بسته بودم سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه ی الهی بر پا شده خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش وایستادن چرتکه گذاشته و حساب میکنه به بنده هاش عتاب خطاب میکنه میگه چرا اینهمه لج میکنید راهتونو بی خودی کج میکنید آیه فرستادم که آدم بشید با دلخوشی کنار هم جمع بشید دلای غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو آباد کنید عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقل کاه پر کنید من بهتون چقدر ماشالا گفتم نیافریده بارکلا گفتم من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشتید و خدای جعلی ساختید هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیه های ما جدا شد یه جو زمین و اینهمه شلوغی اینهمه دین و مذهب دروغی حقیقتا شماها خیلی پستید خر نباشین گاوو نمیپرستید از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست چرا زنا اینجوری بد لباسن مردای غیرتی کجا پلاسن خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن اینجا که فرقی ندارن مرد و زن یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش میچرخه نمیدونم چشه آهان می خواد یواشکی جیم بشه دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شکمی شبیه بشکه ی نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت قراولا چندتا بهش ایست دادن یارو واینستاد تا جلوش ایستادن فوری در آورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش بشید دلم برای حوریا لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگه نرم حوریه دلگیر میشه تو رو خدا بذار برم دیر میشه قراول حضرت حق دمش کرد با ررشوه ی خیلی کلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون برد و یه جایی بستش رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجیه داشت بلند بلند غر میزد داشت روی اعصابا تلنگر میزد خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خرده هم حبس نفس کن حاجی اینهمه آدم رو معطل نکن بگیر بشین اینهمه کل کل نکن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز کرات دیگه مونده نامه ی تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جات توی بهشته بهشت جای آدمای باحاله ولت کنم بری بهشت محاله یادته که چقدر ریا میکردی بنده های ما رو سیاه میکردی تا یه نفر دور و برت میدیدی چقدر ولظالینو میکشیدی اینهمه که روضه و نوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی خیال میکردی ما حواسمون نیست نظم و نظام هستی کشکی کشکیست
هر کاری کردی بچه ها نوشتن میخوای برو خودت ببین تو زونکن خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمیتونست بشینه کاسه ی صبرش یه دفعه سر میرفت تا فرصتی گیر میارود در میرفت قیامت اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه از یه طرف کلی کشیش آوردن کشون کشون همه رو پیش آوردن گفتم اینارو که قطار کردن بیچاره ها مگه چه کار کردن ماموره گفت میگم بهت من الان مفسد فی الارض که میگن همینهان گفت اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن به نام دین حسابی خوردن اینها کفر خدا رو در آوردن اینها بد جوری ژاندارکو اینا چزوندن زنده توی آتیش اونو سوزوندن روی زمین خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن بهت میگه بشین و اعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چه کاره بودن خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن بگو چرا به خون این حلاکی اینکه نه مدعی داره نه شاکی نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو نه اربده کشیده و نه چاقو نه مال این نه مال اونو برده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبردار دادن نشسته ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافیل از اونور اومد رفت روی چارپایه و چندتا سور زد دیدم دارن تخت روون میارن فرشته ها رو دوششون میارن مونده بودم که این کیه خدایا تو محشر اینکارا چیه خدایا فکر میکنید داخل اون تخت کی بود الان میگم یه لحظه اسمش چی بود همون که کاراش عالی بود اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد همون که کاراش عالی بود اون دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا وقتو تلف نکن توماس زود برو به هر وسیله ای اگر بود برو از روی پل نری یه وقت میوفتی میگم هوایی ببرن و مفتی باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفهوم عدالت اینه توماس ادیسون که مسلمون نبود این بابا اهل دین و ایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر میدونست چیه نه خنجر یه رکعتم نماز شب نخونده با سیم میماش شب رو به صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید حضرت حق خودش رو جا به جا کرد یکم ببه این حاجی نیگا نیگا کرد ازز اون نگاههای عاقل اندر سفیهش رو باید بیارم اینور با اینکه خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب کله خرایی هستید بابا عجب جونورایی هستید شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود خنجر اگر بود رولور هم بود حیفه که آدم خودشو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه میگید توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دین و اییمون نبود اولا از کجا میگید این حرفو دربیارید کله ی زیر برفو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزایی که ساخته درسته گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید ؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم تو آسمونا کار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمیدونی چقدر کمک به من کرد تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده یا اگرم بوده تو باغ نبوده خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا یکم دلم براش سوخت طفلی تو باورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته یکی میاد یه حاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم دهانشو آوورد کنار گوشم گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست اون که نشسته یک مقام والاست مترجمه رفیق حق تعالاست خود خدا نیست نمایندشه مورد اعتمادشه بندشه خدای لم یلد که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینیا همش همینید اونور میزی رو خدا میبینید همینجوری میخواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم |+| نوشته شده توسط شکسته دل در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت
هر چند ز کار خود خبر دار نیم بیهوده تماشاگر گلزار نیم در حاشه ی کتاب چون نقطه ی شک بیکار نیم اگر چه در کار نیم امروز در این شهر چو من یاری نی آورده به بازار و خریداری نی آنکس که خریدار بدو رایم نی وانکس که بدو رای خریدارم نی |+| نوشته شده توسط شکسته دل در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت
In The End ( Linkin Park )
It starts with |+| نوشته شده توسط شکسته دل در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت
عاشقانه همراه من قدم بردار walk with me in love |+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت
یاس ( شادمهر اقیلی )
یه روز یه باغبونی ، یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه ی مهربونی میگفت سفر که رفتم روزی و روزگاریی این بوته ی یاس من میمونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه عابرای بی احساس پا گذاشتن روی ییاس ساقه هاشو شکستن آدمای ناسپاس یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس ----
|+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت
شعر از مشهدی حسن یکی از شاعرای جوان ایرانی
ای جماعت چطوره حالاتتون قربون اون اون فهم و کمالاتتون گردنتون پیش کسی خم نشه از سر بنده سایتون کم نشه راز و نیاز و بندگیتون درست حساب کتاب زندگیتون درست باز یه هوا دلم گرفته امروز جون شما دلم گرفته امروز راست و حسینیش نمیدونم چرا بینی و بینیش نمیدونم چرا فرقی نداره دیگه شهر و روستا حال نمیدن مثل قدیما دوستا شاپرکا به نیش مجهز شدن غریب گزا هم آشنا گز شدن شعرم اگر سست و شکسته بستست سرزنشم نکن دلم شکستست آدم دل شکسته بهش حرج نیست شعر شکسته بسته بهش حرج نیست تا که میوفته دندونای شیری روی سرت میشینه برف پیری کمیسیون مرگ میشه تشکیل درو میشن بزرگترای فامیل یه دفعه همکلاسیا پیر میشن همبازیا پیر و زمینگیر میشن رمغ نمونده تا بریم صبح زود پیاده تا امامزاده داوود گذشت دوره ای که ما یکی بود خدا و عشق آدما یکی بود تو کوچه های غربی ثناعت عشقو گرفتن از شما ، جماعت درسته که دیگه توی شهر ما نیست دلی که مثل کاروانسرا نیست یه چیز میگم ایشالا دلخور نشید قربون اون دلای تک سرنشین شهر بدون مرد شهر درده قربون شکل ماه هر چی مرده مردای ده مردای کاه و گندم مردای ده مردای خان هشتم مردای پشت کوه مثل خورشید تو دلشون هزار جام جمشید کیسه چپقها به پر شالشون لشکر بچه ها به دنبالشون بیل و کلنگشون همیشه براق قلیونشون براه ، دماغشون چاق صبح سحر پامیشن از رخت خواب یکسره رو پان تا غروب آفتاب چهارتای رستمن به قد و قامت هیکلشون توپ تنشون سلامت نمونده غیر گرده ی گلاشون غباری نشسته رو کلاشون کلامششون دعا ، دعاشون روا سلام و نون و عشقشون بی ریا مردای نازدار مرد شهرن با خودشون هم این قبیله قهرن مردای اخم و تعنه ی بی دلیل مردای سر شکسته ی زن ذلیل مردای دکترای حل جدول مردای نق نقوی لوس تنبل لعنت و نفرین میکنن به جاده اگر برن چهارتا قدم پیاده مردای خواب تو ساعت اداری تازه دو ساعتم اضافه کاری توی رگاشون میکشه تنوره تری گلیسرین و قند و اوره انگار آتیش گرفته ترمه هاشون همیشه تو همه سگرمه هاشون به زیردست خشکی و عبوسی به منشی اداره چاپلوسی برای جستن از مزان شکها دایره المعارف کلکها بچه به دنیا میاررن ببا نذور اغلبشون یه دونه اون هم به زور پیش هم از عاطفه دم میزنن پشت سر اما واسه هم میزنن اینجا مهم فقط مقام و پسته مردای شهری کارشون درسته مشتی حسن چای و سماورت کو سینی باقالی و گلپرت کو ای به فدای ریخت و شکل تیپت بوی چپق نمیده عطر پیپت مشتی حسن قربون میز و فایلت قربون رنگ گوشی موبایلت اونکه دهاتی و نجیبه مشتی میون شهریا غریببه مشتی قدیمترا قاتله هم صفت داشت دزد سر گردنه معرفت داشت اون زمونا که نقل تربیت بود آدمکشی یه جور معصیت بود معنی نداره توی عصر سی دی بزرگ و کوچکی و ریش سفیدی تقی به فکر رونق نقی نیست کسی به فکر نقد ما بقی نیست مقاله ها پشت هم اندازیه جناح و باند و ریسک و خط بازیه بس که به هر طرف ستادمون رفت صراط مستقیم ز یادمون رفت ارزشمون به طول و عرض میزه چقدر میز و صندلی عزیزه تموم فکر و ذکرمون همینه که هیچکی پشت میزمون نشینه یه عمره دو دو زده چشم و چارت که خش نیوفته روی میز کارت اونا که مرد و زن دعاگوشون بود میز ریاست سر زانوشون بود بیا بشین که میز اگه وفا داشت وفا به صاحبای قبل ما داشت قدیم که نرخها به تاجر بود ازرش صندلی به صاحبش بود فقیه اگه بالایی منبر میشست جوون سه چهار پله پایین تر میشست معنی شعن و رتبه یادشون بود حرمت مردم به سوادشون بود روی لبت خوبه تبسم باشه دفتر کارت دل مردم باشه مردا بدون میز هم عزیزن رفوزه ها همیشه پشت میزن خلاصه قصه اونقدر درامه که ایدز پیش دردمون زکامه فتنه و دعوا سر نونه مشتی دوره ی آخر الزمونه مشتی جسارتن سعرم اگر غمین بود به قول خواجه خاطرم حزین بود دعا کنیم که حالمون خوب بشه تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه |+| نوشته شده توسط شکسته دل در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد { حافظ } |+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت
من بي تو ( احسان خاجه نصیری )
تو شروع آسموني مي دونستم نمي موني چشم تو آخر دنياست خودت اينو نمي دوني داشتن و نداشتن تو گاهي سخته گاهي ساده اگه راهي اگه بي راه منم و پاي پياده آخ كه چه ساده گم شدم تو غربت چشاي تو سكوت شيشه ي دلم شكسته با صداي تو آخ كه تموم لحظه ها اسم تو يادم مياره گذشته ها گذشتن و هيچكي گناهي نداره وقتي با تموم قلبم واسه زندگي مي ميرم تن من ميلرزه اما تو رو از خودم ميگيرم منِ بي من منِ بي تو منِ از سايه فراري ميشم اون حادثه اي كه روزي بود و روزگاري حالا من نه توي قصه نه تو آرزو نه خوابم اين يه اتفاق سادست چرا دنبال جوابم |+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت
میون خواب و بیداری ( بیژن مرتضوی )
میون خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمیدونم چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری نباش عاشق نشو عاشق نگو حتی دوسم داری ولی بی عشق چه خواهی کرد منی که قصه ی عشقمو با تو زندگی دیدم هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم چرا عاشقترین بودم تو رو عاشق نمیدیدم عجب خواب پریشونی تو رویای تو میدیدم که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمیدیدم نباش عاشق نشو عاشق نگو حتی دوسم داری ولی بی عشق چه خواهی کرد |+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت
کلاغ قار قاری
منم کلاغ قار قاری خسته ام از در به دری ساده بگم عاشق شدم بهم میگن حق نداری بهم میگن پرت سیاهه همیشه قار قارت به راهه واسه تو که سکه نداری عاشق شدن یه جور گناهه بهم میگن بی اعتباری تو حق دوست داشتن نداری دور شو از این شهر و سفر کن اینجا دیگه کاری نداری درسته من پرم سیاست اما دلم بی انتهاست درسته آوازم بده آی آدما حق با شماست لعنت به این دور و زمون ارزشمون به سکمون پر سیاه جرم منه آهای کلاغ آواز نخون دلت رو بردار و برو پول نداری پرت سیاست کجاش به تو عاشق شدن اینجا جای بزرگتراست |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت
ایرانیهای با شرف ایرانی بودنتون رو اثبات کنید
|+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت
صداي خنده هاي تو
صدا صدا صدا مياد صداي خنده هاي تو آدمكا دور و ورت تموم لحظه هاي تو خيلي معطلي سر خودت ببين اينا كين دور و برت مي خواستن اين جوري بشه هوام بيافته از سرت صداي من تو رو ميخواست انگار واست خيالي نيست دور و برت خالي ميشه اون روزي كه جات خالي نيست صورتكاي مهربون خنده هاشون دروغيه نگاهشون راست نميگه ببين پر از دو روييه ميگي كه دنياي منه ميخواي كه تنها بموني برات مثل من كسي نيست خودت اينو خوب ميدوني |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت
I heard there was a secret chord
من در آنجا يک صداي مخفي شنيدم that david played and pleased the lord آنکه داوود مينوازد و خداوند خشنود ميشود but you didn't really care for music . do ya اما تو واقعا به نغمه علاقه مند نبودي it goes like the fourth , the fifth اون ميره مثل چهارم و پنجم the minor fall the major lift خزان کوچکي براي آن ترفيع بزرگ the baffled king composing hallelujah شاه دستپاچه خدارا تسبيح ميگويد baby , I've been here before عزيزم من از قبل اينجا بوده ام i know this room من اين اتاق رو ميشناسم i've walked this floor من روي اين زمين راه رفته ام i used to live alone before i knew you من قبل از اينکه با تو آشنا شوم از زندگي تنها استفاده کردم i've seen your flag on the marble arch من پرچم تو رو روي طاق مرمري ديده ام but love is not a victory march اما عشق يک موسيقي پيروزي نيست it's a cold and it's a broken hallelujah اين يه سرماخوردگيه و يه شکر خداي که قطع شده and all i ever learned from love و همه ي چيزايي که من از عشق آموختم اين بود که is how to shoot at someone who outdrew you چطوري پرت کنم به بيرون هر کسي رو که بيرون کشيد تو رو and it's not a cry you can hear at night و آنکه تو در شب ميشنوي گريه نيست it's not somebody who's seen the light اونکه توي نوره هيچ کي نيست ---- My beloved monster and me من و غول مورد علاقه ي من we go everywhere together همه جا با هم ميريم wearing a raincoat that has four sleeves پوشيدن کوت بارونيي که چهار آستين داره gets us through all kinds of weather به ما همه جور حال و هوايي داد she will always be the only thing او هميشه يک چيز خواهد بود that comes between me the awful string همون که مياد بين من و اون رشته ي ترسنناک that come from living in a world that's so damn mean هموني مياد از زندگي در دنيايي که خيلي لعنتيه ---- I thought love was only true in fairy tales من فکر ميکردم عشق واقعي فقط توي افسانه هاي جن و پريي وجود داره meant for someone else but not for me براي بعضيا اينجوريه اما نه واسه من love was out to get me عشق خارج از فهم من بود that's the way it seemed اون راهيه که نشون ميده disappointment haunted all my dreams نااميدي روياهاي منو شخم ميزد and then i saw her face و آنگاه من صورت اون رو ديدم now i'm a believer حالا من يه معتقدم and not a trace و نه يک نشانه of doubt in my mind از شک در عقل من i'm in love من عاشقم i'm a beliver i couldn't leave her من يک معتقدم و من نميتونستم ترکش کنم if i tried اگر من آزموده ميشدم i believe من معتقدم
شعرش رو از توی فیلم شرک ۱ کش رفتم اما معنیش کار خودمه تقدیم به دوست |+| نوشته شده توسط شکسته دل در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت
اسکله
اسکله ی ناز چشات ، حریم امن قایقم تو ساعت یه ربع به عشق ، عقربه ی دقایقم گرمی دستای تو رو ، به صد تا دنیا نمیدم هر وقت که یارم تو بودی ، بی کسیو نفهمیدم تو بند دل ، سلول عشق ، حبس نگاتو میکشم ولی بازم رو میله هاش ، عکس چشاتو میکشم آی قصه ی بی سر و ته ، شعر بدون قافیه برای مرگ این صدا ، نبودن تو کافیه |+| نوشته شده توسط شکسته دل در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت
my peom for my love
several night ago i couldn't sleep اینم یکی دیگه از شعرام |+| نوشته شده توسط شکسته دل در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت
My Peom For My Love
I dont know why you dont love me
but i know that you dont know me i am that have one love in world but you tell me i dont love you
شاعرش خودمم شرمنده اگه در حد مبتدیه |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت
طلوع من
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب از قصه جدا کن چیکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمت ببخش به لبها م بی تو خالیه نفس هام خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت
شعر
سلام عزیزان
این شعر ها از روی موزیکهای مورد علاقه ی این دلشکسته تایپ شده و تایپش هم کار خودمه . پس فقط میتونم بگم کار خوندنش مال کیه |+| نوشته شده توسط شکسته دل در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت
عشق تو
توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم راهی ترانه هایی که برای تو سرودم زیر لب میخوندم آروم تک تک ترانه هاتو به امیدی که دوباره میشنوم بازم صداتو ولی هر چی انتظار کشیدم نیومدی هر چه قدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی به خودم میگفتم هر جا که باشی میای سراغم آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جدا شی |+| نوشته شده توسط شکسته دل در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت
میمیرم برات
نیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات رفتی از برم ، تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات میمیرم برات عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها بله خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها گل خوشگلم گل خوشگلم سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک و تنها تو یه شهر دور برو که که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور سفرت بخیر برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو نمیخوام بیام نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام ازت ، نمیخوام مث یه شمع بسوزی تا تموم بشی برو تا بزرگی فقط میخوام آرزوم بشی |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت
آیا شما میدانید عشق چیست ؟
آیا تا به حال عاشق شدید ؟ آیا به عشق اهمیت میدید ؟ جوابهای خود را در بخش نظرات بیان کنید |+| نوشته شده توسط شکسته دل در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت
Winner and Loser
A winner makes commitments. --- When a loser makes a mistake, he says: "It was not my fault“ --- A winner works harder than a loser and he has more time. --- A winner knows what to fight for and what to compromise on. --- A winner tries never to hurt people and does so only rarely, when it serves a higher purpose. --- A winner listens. --- A winner seeks for the goodness in a bad man and works with that part of him. --- A winner is not afraid to leave the road when he does not agree with the direction it is taking. |+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت
Paradox of Our Times
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time; --- we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment; --- We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness. --- We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom. --- We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often. --- We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years. --- We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints. --- We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less. --- We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor. --- We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice; --- we write more, but learn less; plan more, but accomplish less. --- We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals. --- We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality. --- These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships. --- More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes. --- That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion. --- Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs. --- Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love. --- Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival. --- Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it. --- Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”. --- Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life. --- Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last. --- If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it! |+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت
ناز نگاه
ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد تا که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی |+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت
جزیره
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم به بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا *** تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نسفم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی به روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا *** دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم |+| نوشته شده توسط شکسته دل در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت
“I made an agreement of peaceful coexistence with time: neither he pursues me, nor I run from him, One day we will find each other" ( Mario Lago ) “Never walk on the traveled path, because it only leads you where the others have been." ( Grahan Bell ) “Time is very slow for those who wait, Very fast for those who are scared? Very long for those who lament, Very short for those who celebrate. But, for those who love, time is eternity" ( William Shakespeare ) “Life can be understood only looking behind, but can be lived only looking ahead." ( Soren Kierkegaard ) “Nothing can be taught to a man; but it’s possible to help him find the answer within himself." ( Galileo Galilei ) “The true philosophy is to learn again to see the world”. ( Merleau-Ponty ) “Love is the best music in the score of life. Without it , one would forever be out of tune in the immense choir of humanity." “If I could return to youth, I would commit all those errors again, but a bit earlier” ( Tallulah Bankhead ) "There are people who speak to us and we do not listen to them; there are people who hurt us and they don’t leave a scar, but there are people who simply appear in our life and they mark us for ever.” ( Cecília Meireles ) “Why repeat the old errors, if there are so many new errors to commit" ( Bertrand Russel ) “Always there is a drop of madness in love, yet always there is a drop of reason in madness” ( F. Nietzshe ) “Many people lose the samll joys, in hope for the big happiness.” ( Pearl S. Buck ) “Love me when I less deserves it, because it’s then when I need it most" ( Chinese Proverb ) |+| نوشته شده توسط شکسته دل در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت
I LOVE YOU IN VARIOUS LANGUAGES
Afrikaans Ek is lief vir jou Icelandic Eg elska thig Albanian Te dua Indonesian Saya cinta padamu Arabic Ana Behibek Irish t’a gr’a agam dhuit Armenian Yes kez si’rumem Italian Ti amo Basque Maite zaitut Japanese Kimi o ai shiteru Bengali Ami tomake bahlobashi Korean Tangshin-i cho-a-yo Berber Lakh tirikh Latvian Es tevi milu Burmese Chit pa de Lithuanian As tave myliu Bosnian Volim te Malaysian Saya cintamu Bulgarian Obicham te Mandarin Wo ai ni Cambodian Bon sro lanh oon Marshallese Yokwe Yuk Catalan T’estimo Mohawk Konoronhkwa Cheyenne Néméhotâtse Polish Kocham Cie Chinese Wo ai ni Portuguese Eu Amo-te Creole Mi aime jou Romanian Te iubesc Croatian Volim te Russian Ya tyebya lyublyu Czech Miluji tev Sanskrit twayi snihyaami Dutch Ik hou van jou Serbian Volim te Eskimo Nagligivaget Sesotho Kiyahurata Esperanto Mi amas vin Slovak Lubim ta Estonian Mina armastan sind Slovenian Ljubim te Farsi Tora dost daram Spanish Te amo Filipino Mahal Kita Swahili Nakupenda Finnish (Mä) rakastan sua Swedish Jag älskar dig French Je t´aime Tagalog Mahal kita Frisian Ik hald fan dei Tahitian Ua Here Vau la Oe Gujarati Hoon tane pyar karoochhoon! tane chaahuN chhuN Thai Phom rug khun(m) Chan rug khun (f) Galician Querote Turkish Seni seviyorum German Ich liebe Dich Ukrainian Ya tebe kokhayu Greek S´agapo Urdu Main tumse muhabbat karta hoon Hawaiian Aloha I´a Au Oe Vietnamese Anh yeu em(m)Em yeu an(f) Hebrew Ani ohev otach Welsh Rwy’n dy garu di Hindi Main tumko pyaar karta hoon Yiddish Kh’hob dikh lib Hungarian Szeretlek Zulu Ngiyakuthanda
Love sought is good, but given unsought, is better. - William Shakespeare
Love and work are the cornerstones of our humanness. - Sigmund Freud
Better to have loved and lost, than to have never loved at all. - St. Augustine
Love is the irresistible desire to be irresistibly desired. - Robert Frost
Love is stronger than justice. - Dinah Shore
We can do no great things- only small things with great love. - Mother Teresa
I don’t want to live. I want to love first, and live incidentally - Zelda Fitzgerald
You don’t love a woman because she is beautiful, but she is beautiful because you love her. – Unknown
I love you |+| نوشته شده توسط شکسته دل در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت
|